ناصر الدين منشى كرمانى

3

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

و معاوية بن ابى سفيان اختلاف در امت انداخت همچنانكه ابليس اختلاف در خليقت و هر چند كاتب وحى و نقاش رقوم امر و نهى بود ، لباس علمش بطراز حلم معلم ، اساس حلمش بقواعد علم محكم ، انتسابش بدوحهء طيبهء طاهرهء عبد مناف ظاهر و محقق ، انتمايش بشجرهء مباركهء بنى مضر اشراف زاهر و مبين ، و هنگام قتال و شجاعت در قبايل عرب طويل نجاد السيف گشته و گاه ضيافت و سماحت در عشاير معد و نزار كثير رماد القدر آمده فاما بسبب آنكه در روى امام به حق و خليفهء مطلق تيغ مقاتلت كشيد و با امير - المؤمنين اسد اللّه الغالب و ليث نبى غالب على بن ابى طالب در مضمار خلافت و امامت دعوى مبارات و مجارات كرد ، و اين ضوء الكواكب فى بياض النهار و نار الحباحب عند تلألؤ الأنوار و بلة السحاب فى عباب البحار برقم بغى و طغيان مرقوم شد و به سمت ظلم و عدوان موسوم گشت و در عداد مرقهء عصاة و زمرهء مردهء طغاة منتظم آمد ، ارخ الدهر بعار لا يرحض و ضره و لا يدفع عن وجهه قتره ، و خلف جلف ناخلفش ملعون ابد و مخذول سرمد آن راه شقاوت را بريد ثانى ابليس يزيد ، اول گزندهء كه دامن عصمت نبوت را بدندان بىباكى گرفت متقلد خطب امارت و مملكت گشت پردهء زر دوز بر در مستراح فرو گذاشته آمد ، سگى عقور با قلادهء زرين در محراب ايستاده ، بوم شوم آشيان شهباز پرواز را نشيمن ساخت ، كفتار مردار عرين شير دلير را مسكن گردانيد و چون بدار البوار كه ابد الآباد ببلاء لا يموت فيها و لا يحيى مبتلى خواهد بود انتقال كرد اقارب و عشاير و اخوان و اولادش بمراسم امور جهاندارى كه ايشان را حسب توارث جائر عن جائر بود قيام نمودند و در تعداد اسامى آحاد آن متغلبان و تفصيل و شرح افراد آن نامستحقان طائل و حاصلى نيست تا ابو مسلم صاحب الدعوة را توفيق آسمانى و عنايت ربانى رفيق گشت و بتيغ آبدار آتش بار صاعقه كردار بسيط زمين را از اوساخ و اوضار تغلب و تجبر ملوك و امراء بنى اميه و مروانيان مطهر و مصفى گردانيد و بمدد كد و جهاد آن صاحب شوكت آل عباس بعز و جلالتى ثابت اساس و ملك و خلافتى بىقياس ساليان ممتد و عهدهاى دراز قد محتظى شدند و بر صهوات امانى و آمال مرتقى ، و امراى خراسان در آن عهود نشاندگان حضرت خلافت و گماشتگان سدهء امامت بودند تا طاهر ملقب بذو - اليمينين در آن وقت كه محمد امين به حكم ولايت عهد قائم مقام پدرش هارون الرشيد گشت بفرمان مأمون بن هارون بمحاربت محمد امين رفت و عيسى بن ماهان را صاحب جيش امين منهزم گردانيد و او را تحويل ملك از برادرى ببرادرى دست داد و امين كشته آمد و در آن حالت گفتند : و طالت يد المأمون بعد قصورها * عن الأمر اذ قتل ابن ماهان طاهر و طاهر و اعقاب مدت صد سال و كسرى در خراسان امراء مستقل گشتند و بعد از مبعث محمدى نخستين امرائى كه در خراسان و عراق عجم دم استبداد و استقلال زدند